تعیین سرنوشت-جبر و اختیار-سرنوشت انسان-معنای تغییر سرنوشت


1398/9/23 0:0
آیا سرنوشت انسان در دنیا از قبل نوشته شده است؟ آیا زمان مرگش از قبل مشخص است؟ اگر همه چیز ها از قبل مشخص باشد پس آیا اختیار از انسان سلب نمی شود؟ مگر نه این است که انسان در سرنوشت خود دخیل است؟ مگر نه این است که خواستن توانستن است پس قضیه قسمت چه معنائی پیدا می کند؟

مسأله قضا و قدر، همان مشیّت الهى است که در نظام هستى، هر چیز را با محاسبه دقیق و معین به طور قانون مند وسازوار در چارچوب نظام علت و معلول قرار داده است. شناخت صحیح مشیت خداوند و خواست انسان، مبتنى برداشتن تصور صحیح از مشیت خداوند در نظام جهان و انسان است. تردیدى نیست که هیچ رخدادى در جهان جز به مشیت خداوند اتفاق نمى افتد. برگى که از درخت ساقط مى شود و یا کارى که از انسان سر مى زند هر دو به مشیتخداوند است. اما چگونگى جریان مشیت در این دو تفاوت دارد؛ زیرا انسان تفاوتى عمده واساسى با دیگرموجودات دارد و آن اینکه داراى اختیار است. به عبارت دیگر خداوند خواسته است که انسان مختار باشد و به اختیارخود بتواند کارى را انجام دهد. بر این اساس اختیار انسان در طول مشیت و قضا و قدر خداوند است؛ یعنى، خداوندخواسته که انسان توان خواستن و انتخاب کردن را داشته باشد. از همین رو اگر شما علت ها و عوامل کارى را کاملافراهم و بر آن اقدام کردید، آن واقعه اتفاق خواهد افتاد؛ مثلا اگر آتش، بنزین و اکسیژن را در کنار هم قرار دادید، قطعاانفجار رخ خواهد داد. این همان نظام متقن و تخلف ناپذیر هستى است. حال زمانى که اسباب و علل کارى را فراهم مى سازید و آن کار صورت مى پذیرد. آیا بدون شک مشیت الهى صورت گرفته است؟ مسلما این چنین نیست، ولىمشیت خدا چیزى زاید بر در دسترس قرار دادن همان اسباب و علل و تأثیر بخشى به آن نیست. در مورد انسان هم مشیت او بر آزاد و مختار بودن انسان است. بنابراین فعالیت هاى ارادى انسان جبرا از او صادر نمى شود و مستند به خواست آزاد خود اوست. در عین حال به مشیّت الهى نیز استناد دارد؛ به این معنا که اگر تکوینا نمى خواست چنین بشود، به او آزادى و اختیار نمى داد و مانند دیگر اجزاى طبیعى در مسیر واحدى انسان را به حرکت در مى آورد. ازاین جاست که مى بینیم برخلاف پندار برخى از متکلمین و مستشرقین، اسلام قائل به مشیت و تقدیر الهى است،اماتقدیر به این معنا هرگز مستلزم جبر نیست.
پس تقدیر خداوند این است که بشر افعال خود را از روی اختیار انجام دهد؛ نه این که تقدیر، او را به انجام یک طرف مجبور سازد. یعنی با اینکه نظام علت و معلول در جهان حاکم است؛ کارهای بشر از روی جبر انجام نمی گیرد. بدیهی است، قضا و قدری که آزادی و اختیار در آن قرار گرفته، مانع پیشرفت و ترقی نیست و انسان را دست بسته قرار نمی دهد. بلکه او می تواند با استفاده از آزادی و حریتی که دارد هر نوع کاری را که بخواهد انتخاب کند و در تعالی و پیشرفت خود بکوشد.
انسان به هر سو که رو آورد همان قضا و قدر است که با دست خود آن را انتخاب می کند.
علی(ع)، از پای دیوار کجی برخاست و پای دیوار دیگری نشست. گفتند: «یا امیرالمؤمنین! آیا از قضای الهی فرار می کنی؟ پاسخ داد: از قضای خدا به قدر وی ـ قضای دیگری ـ فرار می کنم». توحید صدوق، ص ۳۶۹.




   

تاریخ بروز رسانی:   23 آذر 1398

تعداد بازدید:   ۱


ارسال نظر
ايميل :     
نام و نام خانوادگی :  
نظر :
 
حروف تصویر بالا :   
 
 

< >